تبليغاتX
Better late than never

Better late than never

دير آي و باز آي

سلام.دقيقا يك ماه و سه روز از آخرين آپم ميگذره با اينكه زياد حسش نبود ولي خوب تولد بهانه ي خوبي برا آپ كردن شد. امروز ۹ مرداد در همين ساعت ۱:۱۵ بامداد اما ۲۴ سال قبل ديده به اين جهان گشودمچقدر ادبي.امروز بعد از ظهر يه جشن تولد خودموني گرفتيم به عنوان آخرين تولد دوران مجردي (البته اينجور كه فعلا بوش مياد). نمي دونم چرا روز تولدا رو جشن مي گيريم به نظر من اصلا شادي نداره چون سنت مي ره بالا و به پيري نزديك ميشي. (من دلم نمي خواد پير بشم) ۲۴ سالم شد ۶ سال ديگه مي شم سي ساله چقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر بد.. بيخيال بابا از حالا نمي خوام غصه ۶ سال ديگه رو بخورم..

اينم كيك تولدم

كيك تولد

چند وقت پيش برا يه سه،چهار روزي رفتيم شهركرد خونه عمه. خيلي خيلي خوش گذشت يه روز رفتيم سد زاينده رود يه جاي ديدني واقعا زيبا و رويايي(البته برا ما جنوبيا كه زياد اين جاها رو نمي بينيم) رفتيم تو خونه هايي به اصطلاح خودشون ويلا. كوچولو اما با صفا. شب و هم اونجا مونديم. حسابي بهمون خوش گذشت.قايق سواري كرديم خيلي با حال بود بعدش همه رفتن خود سد زاينده رود اما من چون زياد حالم خوب نبود تو خونه موندم. عكساشو كه ديدم پشيمون شدم كه چرا نرفتم. روز بعد برگشتيم هنوز نرسيده با دختر عمه ها رفتيم پاساژا رو گشتيم (آخه سفر بدون خريد مزه نميده) خيلي تو پاساژ نبوديم اما تو همون مدت كم كلي خريد كرذيمو برگشتيم. روز بعد هم قرار بود بريم يه چشمه به نام چشمه ديمه كه مي گفتن خيلي با صفاست اما ماشين بابام خراب بود و تا بعد از ظهر كارش طول مي كشيد برا همين جبور شديم ناهارو خونه بخوريم و بعد از ناهار حركت كنيم تو راه يه آبشار بود كه از بالاي كوه ميومد كه مي گفتن آب معدني كوهرنگ از اين آبه از دور كه نگاه مي كردي مثل يه جاده شيب دار بود خيلي قشنگ بود. بعد از اون دوباره به طرف چشمه ديمه حركت كرديم تا بلاخره رسيديم.رفتيم يه جا كنار چشمه نشستيم و سريع رفتيم توي آب عمقي نداشت يعني اصلا عمق نداشت ولي محشتناك يخ بود يك لحظه هم نمي شد پاهاتو توي آب نگه داري مي رفتيم جاهايي كه عمق آب كمتر بود كه آب زياد به پاهامون نرسه. چند تا عكس براتون مي ذارم اما خيلي بي كيفيتن ببخشيد.

نمايي از ويلا

اطراف ويلا

سد زاينده رود

كوهرنگ

چشمه ديمه

پ ن: كلاس هاي plc همچنان ادامه دارد احتمالا تا آخر مرداد. ۲۵ شهريورم امتحان.اما امسال اين كلاسا باعث شد من نتونم برم مشهد. قراره بابامو مامنمو حديث و فاطمه ۱۵ شهريور برن تا ۲۵ شهريور تو ماه رمضون.

يا حق

 

نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 1:15 توسط | |